تبليغاتX
آغاز یک نقطه

آغاز یک نقطه

نوشته های حسن غلامی

 

فردا خورشید در تب و تاب فصلی دیگر است

مثل ابوالفضل که امروز رفت به آسمان

این بار خورشید در فکر حسین بی یاورست

 

چشم زینب نگران از پی حسین بی مادر است

آتش در کربلاست، روی حسین رو به آسمان 

گویا امروز خورشید تنها باور حسین بی یاورست

 

فردا سالار کربلا در تب و تاب فصلی دیگر است

این بار خورشید می رود ولی نورش به آسمان

تابیده است به جهان که کربلا فصل بی یاوراست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 23:54  توسط حسن غلامی   | 

 

کابل را خیلی دوست دارم اما هوای این روزهای آن را نه! چون این روزها هوای کابل مثل دل من گرفته است. عاشق پیاده روی هستم چون دوست دارم به مردمی که شب گذشته بیننده ام در تلویزیون بودند با طلوع آفتاب صبح بخیر گفته و سپاسگذاری کنم، البته به سلامتی خودم با اهمیت می نگرم و نگاه محبت آمیز آنها را می بینم. صبح ها پیاده به سر کار می روم از مسیری که از دانشگاه کابل عبور می کند و هوای خیلی خوبی دارد. در دل این سرسبزی، لطافت هوا و شور وشوق دانشجویان راهی درس، به من نیرو می دهند، تا کارهایم را با موفقیت انجام دهم.

ولی چه کنم که چند وقتی می شود مانعی بزرگ در سر راهم سر به فلک کشیده و مرا از پیاده روی بازداشته است. آلوده گی و گردوخاک هوای کابل، نگرانی های زیادی را به بار آورده است. هواشناسی می گوید: هوای بسیار آلوده این روزهای کابل که برای سلامتی هم مضر است ادامه می یابد. به همین دلیل، دولت تصمیم گرفته از این به بعد روزهای پنجشنبه کابل مثل جمعه هایش تعطیل شود. این کار دولت پس از هشدار اداره حفاظت از محیط زیست انجام می شود. دو روز تعطیلی برای پاک کردن رنگ خاکستری هوا و اکسیژن دار کردن آن می تواند مفید باشد و خطرهای تنفس هوای سربی و خاکی را کاهش دهد، ولی به نظر من از روز شنبه باز هم، همان آش و همان کاسه خاهد بود، چون فقط دو روز کمی تا قسمتی هوای صاف و پاک خواهیم داشت وبعد از ان در لایه های جو خیابانی، موترهای سرکهای کابل با فشار بالا تلافی کرده، به خورد کابل خاک و آلوده گی را داده و به من، حسرت لذت پیاده روی در روزهای زیبای پاییزی روی برگها را! به نظر من کابل سرک های آلوده دارد تا هوای آلوده! خاک و هرچه مواد سمی نه در هوای کابل، بلکه روی سرکهای پخته و ناپخته آن با رفت و آمد موترها هوایی شده و سپس در ششهای کابلی ها ته نشین می شود. من که چشمم آب نمی خورد این هوا با این تصمیمات پاک شود. این کابل خاکستری، دلگیرم می کند. هر وقت هوا بارانی می شود و یکی دو روز سرک ها صاف و هوا دلچسب می گردد، آن وفت است که روز روز پیاده روی من می شود، اما افسوس و صد افسوس گرد و خاک سرکها با برآمدن آفتاب سر به فلک می کشند و مرا پیاده نه سوار بر موتر سر کار روان می کند. این می شود که دلگیر می شوم ، آن وقت من می مانم این عشق پیاده روی و یاد مسیر سر سبز و زیبای دانشگاه کابل و بی نصیبی از محبت مردم، که همه آن تقصیر این هوای ناپاک، به رنگ خاک است. این کابل خاکستری این روزها واقعن دلگیرکننده است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 23:56  توسط حسن غلامی   | 

 

باور کنید که من قصد ندارم بگویم کابل را خاک فرا گرفته است و یا از آسمان کابل خاک فرو می ریزد نه! ولی هوای این روزهای کابل خاک آلود است. بدجوری هم خاکی است من که این گونه احساس می کنم. چند وقتی است که این کابل خاک گرفته دل من را هم گرفته است. هر چه قدر بین مردم راه می روم و چپ و راست با آنها سلام وعلیک می کنم و به احساساتشان پاسخ می دهم باز هم این احساس لعنتی از من دور نمی شود شده خوره روح من. انگار دیگر قصد ندارد مرا رها کند. بارها سعی کردم که این احساس خاکستری را از خودم دور کنم نشد. حتی کار به جایی رسیده که قلبم درد می کند. هر وقت این کابل خاک گرفته احساسش در من پدیدار می شود از قلبم درد شروع می شود و ناخود آگاه تمام وجودم را فرا می گیرد. تنم می لرزد و هوایم بارانی می شود حس می کنم که شدم مثل کابل خاک گرفته. مثل یک کتاب خاک گرفته یا یک داروخانه خاک گرفته و یاهم...

الان هم که می نویسم این درد آغاز شده است. می خاهم از آن بنویسم و بخاهم که مرا رها کند. طاقتم طاق شده است دیگر نمی خاهم که با من باشد و کابلم را خاکی کند. دیگر نمی خاهم لحظاتم خاکستری شود. دیگر نمی خاهم در این پائیز برگ ریز زیبا هر وقت تنها شدم درد مرا فرا بگیرد و فکر کنم که دیگر خوب نمی شوم. کابل را خاک گرفته است ولی غمهای من را بیشتر خاک گرفته است که نمی خاهد رهایم کند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 21:40  توسط حسن غلامی   | 

 

در مورد سفر قندهار خیلی شنیده بودم و حتی فیلم هم دیده بودم ولی من قندهار نرفته ام قندوز رفتم و از نزدیک خیلی چیزها شنیدم و دیدم. عرض می کنم خدمتتان!

هفته گذشته یکی از دوستان فرهنگی ام که اتفاقن دوست صمیمی من نیز است به من زنگ زد و دعوتم کرد که از سرزمین مادری اش دیدن کنم من هم که امسال سفرهای ولایتی ام در حال زیاد شدن است(بامیان و هرات وشاید در آینده نزدیک دایکندی) به ولایت قندوز نیز سفر کردم. سید بشیر مظفری با خانواده برادرش از من استقبال گرمی کردند و کلی مرا تحویل گرفتند فقط گاو زمین نزدند! در راه رسیدن بغل دستیم به من گفت که خانواده ات چگونه به تو اجازه دادند که بیایی قندوز؟ پیش خودم گفتم که انها خبر ندارند که من کجا می روم. شنیده بودم می گویند: مرگ می خاهی بفرما قندوز! جالب بود اولین نشانه ترس در من پدیدار شد. شب که خانه ی هم صنفی بشیر بودم به یک باره صدای مهیبی از بیرون آمد همه با خونسردی گفتند: صدای بمب بود. من که به روی خودم نیاوردم ولی کلی ترسیده بودم گفتم: کجای قندوز بود؟ در جواب شنیدم که همین نزدیکی ها! شب که خابیدم به این فکر بودم که فردا چه خاهد شد. فردا که جمعه بود در نماز جمعه والی قندوز به همراه یک پسرش و عده ای هم مردم بیگناه در تخار هدف حمله انتحاری قرار گرفت وکشته شد. جالب است بدانید که مردم از کشته شدن والی شان خوش حال شدند. آنها می گفتند: تنها پسر والی حیف شد که کشته شد به پدرش نرفته بود! می خاستیم برویم به حومه شهر برای تفریح ولی به ما اجازه ندادند و گفتن که مناطق اطراف ناامن است و طالبان در کمین! خلاصه برنامه هایمان برای گشت و گذار در قندوز به هم خورد و خانه نشین شدیم. شب بود که باز هم صدای انفجار آمد. این بار می گفتند که نیروهای دولتی از خود مقر ولایت ولسوالی ها اطراف را به تلافی قتل والی "هاون کوی" می کنند. خلاصه یک ساعتی ادامه داشت. برق هم رفت. شبها از ساعت شش ونیم به بعد آتن ها شرکت های مخابراتی در این ولایت خاموش است و مردم می گویند که این کار دولت یا طالبان است. مردم هم نمی دانستند که وضعیت از چه قرار است. در این گیرو دار مانده بودم که چگونه خودم را با این شرایط وقف بدهم که کاکایم نمی دانم از کجا باخبر شده بود که من قندوز رفته ام به من زنگ زد وکلی ابراز نگرانی کرد. سایر دوستان هم که خبر داشتن من قندوز رفتم به من زنگ زدند. می خاستم هرچه زودتر برگردم. در طول روز راههای این ولایت با سایر ولایات ناامن است. هم دزد و هم طالب! خلاصه تمام راههای زمینی برگشت به کابل ناامن بود. با توصیه سیدحسین برادر بشیر صبح زود رفتم سوار ۳۰۳ شدم و آمدم کابل. وقتی رسیدم یک نفس راحت کشیدم و شکر خدا کردم. با خودم گفتم قندوز رفتم ولی نزدیک بود که مرگ به ما بفرما بگوید!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 20:31  توسط حسن غلامی   | 

 

انتخابات برگزار شد. حضور هزاره ها از همه بیشتر بود. سایر مردم هم حق داشتند که شرکت کنند. شاید آنها می دانستند که شرکت کردن در انتخابات راههای سهل تری هم دارد که کمتر شرکت کردند. ما نمی دانستیم. البته این برای قوی تر شدن ما خوب بود. ولی دیگران خیلی از ما قوی تر عمل کردند. آنها رئیس جمهور داشتند نمی دانم وزیر داشتند ما هیچ کس وهیچ چیزی نداشتیم. البته خدا داشتیم که آنها هم داشتند. در این سرزمین ما هم زمین داریم کوچی ها هم زمین دارند. البته کوچی ها رئیس جمهور دارند. ما هم معاونش را داریم که یکی از اعضای شورای کوچی ها هم گفته اینها خیلی چیزها دارند! ولی ما چیزی نداریم . بعضی وقتها فکر می کنم که خدا هم با آنهاست. شاید به جرم این که ما سه هزار سال پیش بودایی بودیم و خیلی چیزها داشتیم. کرزی به معنوی گفته که از کابل باید پانزده شانزده نماینده پشتون باشند . از دیگر ولایات هم باید اینها حتمن بیایند. در کابل هزاره ها زیاد می آیند. بیش از ده نفر. خوب یعنی نباید بیایند چون کرزی نمی خاهد ما از کابل اکثریت باشیم و یا رای ما زیاد نشود که در پارلمان بله قربان باشیم و پیش او معاون دوم! یکی از دایکندی زنگ زده بود و می پرسید کابل چی شد؟ گفتم که چیزی نشده ولی قرار است که ما چیزی نباشیم. از مزار سه نفر از ماست. از هرات هم سه نفر داریم. از وردگ که نگذاشتند برگه رای به ما برسد و صندوقهایشان را خودشان پر کردند ما سه نفر پیشتاز داریم. از غزنی هم آدمهای خوبی داریم که می آیند. ما که چیزی نداریم نمی دانم که باشیم یا نه! ولی این را خوب می دانم از بودنمان خوششان نمی آید ولی ما تا آخر هستیم! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 20:50  توسط حسن غلامی   | 

 

  از گذشته های دور فکر تاسیس یک انجمن یا نهاد انشجویی و روشنفکری را در ذهنم می پروراندم. کاری که به یکی از آرزوهای من تبدیل شده است. خیلی دوست دارم که این کار را حتمن انجام بدهم چون فکرهایی در این زمینه دارم که می تواند هم به من کمک کند تا به اهدافم برسم و هم روندی آغاز شود که به نفع جامعه ما گردد. شاید فکر کنید که من خیلی خیال پردازم و شاید هم به دنبال معروف شدن و ... ولی یک چیز را باید بگویم که این افکار را از زمان زنده گی در ایران با خود داشتم و با آمدن به کشورم بیشتر به واقعیت نزدیک می شود. فعالیت اجتماعی حال می خاهد به هر نحوی که باشد می تواند باعث رشد انسان شود رشدی که خیلی در افغانستان کار ساده ای نیست. انجمن ها ونهادهای زیادی را دیده ام که در کابل و سایر مناطق شروع به کار کرده اند و بعد به دلایلی با شکست مواجه شده و باعث بد نامی افرادی شده اند که به تاسیس آن اقدام کرده اند. این خطر وجود دارد و باید به آن توجه کرد ولی من تصمیم خودم را گرفته ام وانشاالله این کار را انجام می دهم . البته ناگفته نماند که دوستان وهمکاران خوبی در  این زمینه دارم که مرا یاری می کنند. از همه آنها تشکر می کنم. 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 19:57  توسط حسن غلامی   | 

 

   دیشب اجرای خبر نداشتم. با دوستانم به لیسه استقلال رفتم و برای اولین بار یک نمایش تئاتر را از صحنه نمایش دیدم. جایتان خالی خوش گذشت و خیلی خندیدم. نمایش خسیس که یک نمایش کلاسیک جهان است به نویسندگی نمایشنامه نویس فرانسوی به نام "موزیر" نمایشی بود که عده ای از جوانان دختر و پسر جویای نام کشورمان به زیبایی و مهارت آن را به تماشاگران داخلی و خارجی ارائه کردند. گروه آفتاب که یک گروه پیشتاز دانشجویی تئاتر دانشگاه کابل است توانسته بود به خوبی از این نمایشنامه معروف برداشتی دگرگون شده اجرا کند. با لهجه های مختلف زبان پارسی. قرار است این گروه را برای یک سال نبینیم! آنها یک سال را مهمان فرانسوی ها خواهند بود و به یادگیری و اجرای نمایش می پردازند. 

   دیروز یک احساس خوبی داشتم و آن این بود که در کشورم با تمام کاستی ها و مشکلاتش جوانانی هستند که با استعدادشان به خوبی هم وطنانشان را شاد می کنند. برای گروه آفتاب آرزوی موفقیت می کنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 20:12  توسط حسن غلامی   | 

 

به یک زخم ماند دلی همچو من

که هر صبح و شامش تویی انجمن

همان روز بود که خام غمزه شد

نگه کرد به رویت به نام عشق من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 21:20  توسط حسن غلامی   | 

 

آمار ابتدایی انتخابات دیروز از ۲۲ ولایت کشور  اعلام شد. کمیسیون انتخابات اعلام کرده که چهل درصد واجدین شرایط رای دهی در انتخابات شرکت کرده اند و رای های خود را به صندوقهای رای انداخته اند. مجامع جهانی هم از این انتخابات استقبال کرده اند و آن را روندی مثبت در شرایط کنونی کشور خانده اند. اما اظهارات جدید رئیس کمیسیون انتخابات در مورد اعتراضات مردمی که از کمبود و عدم ارسال مواد رای دهی شکایت داشتند قابل تامل است. معنوی این کار را که سخاوتمندانه اوراق رای دهی را به مراکزی که برگه رای تمام کردند ارسال نکرده است عملی موفقانه برای خود و کمیسیون مستقل انتخابات می داند. و این کار را برای جلوگیری از افزایش تقلب در انتخابات عنوان کرده است. تا حدودی این عمل از تقلب در انتخابات پیشگیری کرد ولی سوال اینجاست که آیا ضایع کردن حق عده ی زیادی از رای دادن تنها به این دلیل از تقلب جلوگیری شود یک کار صحیح است یا علاوه بر همین کار آقای معنوی وی اقدام مثبت دیگری نیز برای این امر انجام داده است؟ پاسخ منفی است. معنوی و کمیسیون نتوانستند از تقلب گسترده انتخاباتی جلوگیری کنند چراکه مشکلات از قبیل رنگ تقلبی، سواراخ کن های خراب، کارمندان متقلب و بسیاری دیگر از شیوه های تقلب دیروز در انتخابات مشاهده شده است و این روند را زیر سوال برده است. مردم معترضند که چرا از حق قانونی خود نتوانستند تنها به این دلیل که معنوی در آن روز سخی نبوده است استفاده کنند. مدیریت معنوی دیروز خیلی ضعیف بود. و این ضعف وقتی بیشتر مشهود شد که به قول هایی که داده بود عمل نکرد. او دلایلی را عنوان کرده که به هیچ وجه نمی تواند او را تبرئه کند. او متهم به توطئه بر علیه یک قوم خاص است. توطئه ایی که به خوبی انجام شد و در کارنامه کاری وی به عنوان برگی سیاه در تاریخ درج شده است. معنوی قول داده بود که با توجه به پیش بینی هایی که این کمیسیون داشته اگر برگه های رای دهی در مراکز رای دهی دشت برچی کم آمد تنها در نیم ساعت این کمبود را جبران کند قولی که عملی نشد. او گفته بود کمیسیون مستقل انتخابات مواد رای دهی را به هر نحو ممکن با همکاری نیروهای بین المللی به مراکز رای دهی در نقاط مختلف کشور می رساند ولی نتوانست این روند را به خوبی رهبری کند. مردم ولسولی قره باغ غزنی هشدار داده اند که اگر نسبت به حقشان در انتخابات با بی تفاوتی برخورد شود به مخالفان مسلح دولت می پیوندند. حالب است بدانید که در ولسوالی اندر غزنی تنها سه تن رای داده اند و مردم از ترس طالبان از خانه های خود خارج نشده اند در صورتی که مراکز رای دهی باز بوده است! قضاوت با شماست. وقتی که یک رئیس ناکارا به دلیل ترس از تقلب و مدیریت ضعیف عده ای زیادی را از حق قانونی شان محروم می کند شما چگونه فکر می کنید و چه تصمیمی خاهید گرفت؟ تصمیم مردم قره باغ نشان از آتش زیر خاکستری است که امکان دارد در سراسر ولایت های مرکزی بروز نماید. مردم چیزی برای از دست دادن ندارند. و حق طبیعی شان را می خاهند حقی که آگاهانه از آنها گرفته شد. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 22:7  توسط حسن غلامی   | 

 

مطلبی را که می بینید لحظاتی بعد از ثبت پست "حذف آرام هزاره ها" به صورت چت با حسن جعفری یکی از دوستانم در هرات انجام داده ام. فکر می کنم که خواندنش خالی از لطف نیست.

حسن جعفری با این عنوان پست در UNDP کار می کند:Language Assistant_ UNDP/ELECT

 

Hassan Jafari: یه نظر دادم به مطلبی که در وبلاگت نوشتی
Hassan Jafari: بخونش
Hassan Ghulami: سلام
Hassan Ghulami: تشکر
Hassan Ghulami: باشد می خانم
Hassan Ghulami: چه خبر
Hassan Jafari: سلامتی جانم
Hassan Ghulami: مطلبت را خاندم
Hassan Ghulami: خوب نوشته کردی
Hassan Ghulami: و کامل بود
Hassan Jafari: Thanks
Hassan Ghulami: ولی بعضی چیزها را باید بدانی
Hassan Ghulami: خوب است
Hassan Ghulami: در غزنی حذف هزاره وجود داشته است
Hassan Ghulami: حذف مراکزی که هزاره ها در انجا وجود داشته است
Hassan Ghulami: نرساندن اوراق رای دهی به مراکز رای دهی در ولسوالی قره باغ
Hassan Ghulami: حال این امر میخاهد از سوی هرکسی که صورت گرفته باشد
Hassan Ghulami: اتفاق افتاده است
Hassan Ghulami: مرکز والسوالی داشته است
Hassan Ghulami: و سایر منطق نرسیده است
Hassan Jafari: doroste ghabul daram, in ra inja dar herat ham ehsas kardim
Hassan Jafari: in be khater tarsi hast ke az mardome hazara daran
Hassan Ghulami: سایز مناطقی که شما می گویید نیز به نحوی بوده است
Hassan Ghulami: ولی شما کلی می گویید و این صحیح نیست
Hassan Ghulami: غزنی و دشت برچی حداقل این گونه بوده است
Hassan Ghulami: شرایط بد جوی درست نیست
Hassan Ghulami: نرساندن مواد از سوی ایساف درست نیست
Hassan Ghulami: و مسئولیت با کمیسیون است
Hassan Ghulami: نه ارگان ونیروی دیگر
Hassan Ghulami: شاید در مناطقی که شما عنوان کدید این دلایل درست باشد
Hassan Ghulami: ولی در دشت برچی و غزنی این امر کاملن آگاهانه صورت گرفته است
Hassan Ghulami: متاسفانه این روند مخرب را به وضوح ما مشاهده می کنیم
Hassan Jafari: dar mavaredi ke man goftam kamelam motmaen hastam chon khodam shakhsan anja bodam wa ba hamkarane digar ta daghiga 90 akharin talash ra kardim ta mavad ra ersal konim wali ISAF ghabul nakard
Hassan Ghulami: غرب کابل یک مکان حساس بود که ما آن را با این روند و ضایع کردن حق در رقابت با سایر اقوام از دست دادیم
Hassan Jafari: wa in ra dalil javi dar an volosvali ha bayan kard
Hassan Jafari: inja toye herat ham dar jebrail avale sobh ehsas shod ke mavad kambod mikonam
Hassan Jafari: mikonad
Hassan Ghulami: ببینید من گفتن مسئول کمیسیون است نه ایساف
Hassan Jafari: mavade ezafi ham ersal kardim
Hassan Ghulami: دلیل ایساف برای ما قابل قبول نیست
Hassan Ghulami: می تواند دستور دولت باشد
Hassan Ghulami: این یعنی سیاست
Hassan Ghulami: یک بام ودوهوا
Hassan Jafari: harfeto taeed mikonam
Hassan Jafari: in chizi ra ke didim shayad zahera amr bashad
Hassan Ghulami: کاری که حق ما را ضایع کرده است
Hassan Ghulami: ان هم در مکانهای خیلی مهم و در رقابت با سایر اقوام
Hassan Ghulami: من نظرت را منتشر می کنم ولی فردا در مورد ان تحلیلی می نویسم
Hassan Jafari: midanam / besyar dardnak hast
Hassan Jafari: khobe manam bazam sar mizanam behesh bebinam che khabar hast !
Hassan Jafari:
Hassan Ghulami: ببین هر چیز را انگونه که دلیل ارائه میشود نباید دید و قبول کد
Hassan Ghulami: من هزاره هستم و منافع خودم را در سرزمینم می بینم
Hassan Ghulami: ولی روزی که این منافع نباشد به دنبال دلیل می گردم
Hassan Ghulami: و باید دلیل قانع کننده باشد
Hassan Ghulami: ایساف و یا شرایط بد جوی نمی تواند درست باشد
Hassan Ghulami: باید دلیل دیگری داشته باشد
Hassan Ghulami: این روند کاملن اگاهانه و سلسله وار در حال اجرا شدن است
Hassan Jafari: doroste 100%

Hassan Ghulami: هیمن حالا چتی که باهم کردیم را منتشر می کنم خوب است
Hassan Jafari: khobe
Hassan Jafari: moshkeli nist

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 22:43  توسط حسن غلامی   |